تبليغاتX
Opium

Opium

bring me forth another dream

UNSUBSTANTIALITY

oboor

همیشه هنگام عبور کردنت نسیم خنکی مرا در آغوش می گیرد و من عشق بازی می کنم با صدای زمزمه وارش که زیر لب می گوید: زفال و حال و یار  و دل بر گذر

 

+ نوشته شده در  2007/7/21ساعت 1:2  توسط افیون  | 

eyeeeeeeeeeeeeeeeeeeees

می شود چشم هایت را چند روزی به من قرض بدهی؟

می خواهم دنیا را از دید تو ببینم






پی نوشت: بچه های بی سواد آدم با شراب نئشه نمی شه، مست می شه!

پی نوشت: من هنوز هم نمی دونم به چه چیزی معتادم، لطفا سوال نفرمایید!
+ نوشته شده در  2007/7/18ساعت 23:42  توسط افیون  | 

...

mey

جام شراب من تویی ، باده ی ناب من تویی

راحت خواب من تویی،شخص دگر نمی شود

 

پی نوشت: از خودمان شعر در کردیم

+ نوشته شده در  2007/7/17ساعت 0:5  توسط افیون  | 

heart

 

ببخشید از اینکه بی جهت وقتتان را گرفتم!

 

قلبتان مال خودتان!

+ نوشته شده در  2007/7/14ساعت 22:22  توسط افیون  | 

B

هستی از ما لت خورده

هستیم ما از هستی




پی نوشت: ماندگار تر از هسته هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته دیگر بر هستی!
+ نوشته شده در  2007/7/13ساعت 14:36  توسط افیون  | 

as you wish

کارای که می کنی درست اون چیزی نیستن که می خواستی...
نمی دونم چرا این جمله مثل یه تابع سینوسی توی بازه بی نهایت همین جوری داره تو ذهنم تکرار میشه!





پی نوشت:دیدید برگشتم... بازم نتونستم این اعتیاد لعنتی رو ترک کنم!

پی نوشت 2: از تمامی دوستان و دشمنانی که برای پست قبلی من دلسوزانه کامنت گذاشتند همین جا کمال قدر دانی را به عمل می آورم... بیاید یکی یکی ماچتون کنم!
+ نوشته شده در  2007/7/13ساعت 2:46  توسط افیون  | 

لیو می الون!

شاید دیگه بر نگشتم...

 

فقط همین!

+ نوشته شده در  2007/7/7ساعت 14:16  توسط افیون  | 

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن...................................ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد................................پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن
+ نوشته شده در  2007/7/5ساعت 21:30  توسط افیون 

خیال

این چند وقت رو که مرور می کنم به تکه خرده های دلم می رسم... احتیاط کن دستت رو نبرن...

یه جورایی نمی تونم ازشون دل بکنم...ولی با این حال اینبار دور می اندازمشون...انگا همین دیروز بود یا شاید هم دیگر وقتش شده که از خیر این خاطرات صد من یه غاز بگذرم...می خوام لباسای سیاهمو عوض کنم...میدونی چند وقت می شه یه دل سیر غذا نخوردم...فقط به خاطر توهم با تو بودن...یاد اون روزهایی که بهم می گفتی من زن چاق نمی خوام...اصلا می خوام چاق بشم...انقدر چاق بشم که دیگه تو پوستم جا نگیرم...یادم می یاد می گفتی از بوی کنزو بدت می یاد...امروز سر راهم یه شیشه بزرگ کنزو خریدم...امروز یه سر هم رفتم ونک...همونجای همیشگی...زیر سایه تلفن عمومی روبه روی داروخانه...منتظر نشدم که بیای...رفتم...چه لذتی داشت وقتی خیالت رو دنبال خودم می کشیدم...با خیالت زندگی کردن رو بیشتر از خودت دوست دارم...خیالت آروم و سر به زیره...به دختر های کوچه ما با هیزی نگاه نمی کنه...هر جا من برم میاد...فکر می کنم خیالت رو بیشتر از خودت دوست داشته باشم... خیالت حتی به من میگه: عزیزم غذا بخور لاغر شدی...آخ که چقدر خیالت مهربونتر از خودته...برای دیدنش نباید کلی هماهنگی کنم...می دونم کم کم داره حسودیت می شه...ولی باید قبول کنی هر طوری هم که حساب کنیم اون از تو بهتره... ولی هنوز هم نمی تونم  عادت نوشتن برات رو ترک کنم... قلمم فقط برای تو می نویسه...برای تو... اگر چند وقت تحمل کنی نوشته هامو فکر کنم اینم  از سرم بپره...فقط برای خیالت بنویسم...اون رو ببوسم و در آغوش بکشم...اینطوری بهتره!

 

 

+ نوشته شده در  2007/7/5ساعت 0:2  توسط افیون  | 

برای تبسم...

نگاهت وطن من است . سلام محبوبه ي من. نگاهت وطن من است. تبعيد مي شود ذهنم در ميان چشمانت كه مضاف ٌ اليه شان فقط خودت مي تواني باشي. به تو مي انديشم . اتاق نفسش گرفته. قدم هاي آبي تو هستند روي تصورم . تو راه مي روي با ناز در من. آبي ها را دنبال مي كنم تا تو؛ به تو كه نمي رسم گم مي شوم در در ميان ديوارها. از اول هم اين ديوارهاي اتاقم با عشق مشكل داشته اند. باعث خجالت است اما هنوز هم نتوانسته ام اسمت را ياد اين ديوارها بدهم. احمق ها نمي دانند چه لذتي را از دست مي دهند. اسمت را كه تكرار مي كنم خوشبخت مي شوم و حجم اين اتاق براي من و خوشبختي هايم خيلي كوچك مي شود. حاضرم قسم بخورم كه اگر اين ديوارها هم كمي همكاري كنند اتاق از هم مي پاشد و من مي توانم آبي ها را دنبال كنم تا خود باورت كه به موسيقي اندام گندم مي ماند. باور كن من با تباني تو و اين ديوارها مشكلي ندارم. من به تو حق مي دهم كه محسن يگانه را بيشتر از من دوست داشته باشي. تو مثل يك سرود وطن پرستانه هستي كه هر كسي خواسته يا نخواسته دوستت دارد، اما محبوبه ي من، من كسي را نمي شناسم كه هم اندازه من دوستت داشته باشد. كاش مي دانستي دنيا براي خوشبختي كه براي تو آرزو دارم چقدر كوچك است.من هنوز هم شب ها قبل ازبوسيدن عكس پشت جلد آن كتاب كهنه كه فقط كمي شبيه تو هست نمي توانم بخوابم. نگاه تو وطن من است ؛ ازچشمانت كه مي افتم ، مي شوم گم ، تاريك ، ميكروب مي شوم ، ديگر كسي نمي بيند مرا، ديگر نمي توانم اسمت را ياد اين ديوارها بدهم. ديگر نمي توانم به ديوارها بفهمانم كه بايد از محسن يگانه نفرت داشت.تو مثل هميشه رفته اي و دوباره اسمت را كه تكرار مي كنم حسي مشترك پيدا مي كنم با خدا. از آن احمق پشت جلد آن كتاب كهنه كه فقط كمي شبيه تو هست مي تواني بپرسي كه چه لذتي را از دست مي دهي و مي روي. قدم هاي آبي تو هستند روي تصورم. آبي ها را كه دنبال مي كنم به ديوارها مي رسم. ديوارها جلوام را مي گيرند.، من مي شنوم صداي تو و محسن يگانه را از پشت ديوار كه همديگر را مي بوسيد. هر قدر مشت مي كوبم به اين ديوارها رهايم نمي كنند. كاش مي دانستي در باور من محسن يگانه چقدر خوشبخت است. خوشبخت. خوشبخت. خوش (بخت) .. .. ..
+ نوشته شده در  2007/7/2ساعت 21:21  توسط افیون  | 

make wish

من دیگه ... بخورم اگه آرزو بکنم!
+ نوشته شده در  2007/7/2ساعت 21:15  توسط افیون  | 

آرزو...

چند روز پیش دوتا دوست خوب محسن و هستی منو به یه بازی دعوت کردن... حالا بماند چه جوری!


خوب ۱...۲...۳...شروع!


۱-اولین آرزوم اینه که کنکور امسال هنر قبول شم!


۲-دومین آرزوم شخصیه...!


۳-حذف شد...


۴-چهارمین آرزوم واسه آوا دوستمه که اونم شخصیه!


۵- این هم به یک سری دلایل حذف شد!


۶-این آرزوم واسه مسیحا ست که پاش زود خوب بشه!


۷-این آرزوم ماله ساهاک دلم می خواد زود بیاد تهران و...


۸-این آرزو هم ماله محسن که امتاحانای خودش و یونیکش خوب بشه!


۹-این آرزو واسه مهدی که سرعت آپش رو یکم کم کنه که من برسم برم بخونمشون!


۱۰- دلم یه جعبه مداد رنگی ۴۸ رنگه فبر کستل می خواد!


۱۱- دلم کتاب ۱۹۸۴ جرج ارول رو می خواد!


۱۲- دلم یه مهمونی شاد بزن بکوب می خواد.


۱۳-دلم یه ماشین گاز سوز می خواد که بتونم باهاش همه جا برم بدون دقدقه بنزین!


۱۴-دلم یه عروسک نرم می خواد.


۱۵- دلم ۱۰۰۰ تا آبنبات چوبی می خواد.


۱۶- یه دیکشنری گنده می خوام...رو گندش خیلی تاکید دارم!


۱۷-دلم یه بچه سنجاب می خواد...بچه خرگوش یا بچه گربه هم قبوله!


۱۸-دلم می خواد همه کسایی که تا حالا می اومدن اینجا از این به بعد هم بیان!


۱۹-دلم می خواد بتونم هم بخندم هم گریه کنم...همزمان!


۲۰-دلم می خواد مارکز و ابی رو از نزدیک ببینم!


۲۱-دلم می خواد ۳۰ سالگی بمیرم!


۲۲-دلم می خواد حال ۴ نفر رو بدجوری بگیرم...نفری یدونه محکم هم بزنم تو گوششون!


۲۳-دلم میخواد دوباره ۶سالم بشه.


۲۴-دلم می خواست آرزو هام از این جالب تر بودن!


۲۴-دلم یه هواپیمای اختصاصی با خدمه می خواد


۲۵- دلم یه لباس عروس می خواد...لطفا به این آرزوم نخندین!!!


۲۶-دلم یه شب پیاده روی کنار ساحل می خواد.


۲۷-دلم یه بوس می خواد.


۲۸-این آرزو هم ماله عکاس باشی و بانو...همیشه خوشحال باشین!

۲۹- امیدوارم امین یه دوست دختر باحال گیر بیاره...شما هم بگین آمیییییین!!!

 

کلی آرزوی دیگه هم دارم که اونا رو بعدا می گم!



اینا رو هم دعوت می کنم:مهدی و مسعود و ساهاک و صابر وآیدا...برین حالشو ببرین!

+ نوشته شده در  2007/6/30ساعت 0:7  توسط افیون  | 

برای تو...

تمام ریشه هایم را از تو کندم... تا خودت باشی!

ولی...

هنوز هم...

تنهام...
+ نوشته شده در  2007/6/26ساعت 23:42  توسط افیون  | 

بدبختی

مردم یه کشور باید چقدر بدبخت باشن که دولت اون کشور یه سایت مثل del.icio.us رو که واسه bookmark بگیره فیلتر کنه...!




پی نوشت: آخ ما چقدر بدبختیم...!
+ نوشته شده در  2007/6/26ساعت 23:10  توسط افیون  | 

ERROR...

امروز هرچی رو لینک مغزم کلیک کردم اینو دیدم:





ERROR 404

page not found at this server
+ نوشته شده در  2007/6/25ساعت 21:1  توسط افیون  | 

کتاب...

امروز ایلیا کتاباشو برد... بعضی هاشو هنوز نخونده بودم ... اصلا هم دلم نمی خواست پول بدم بخرمشون...



پی نوشت: الآن من خیلی ناراحتم... و شما دوستان عزیز می توانید با هدیه دادن کتاب مرا خوشحال کنید.
پی نوشت2: هم اکنون نیازمند یاری بنفش فسفری تان هستیم.
پی نوشت3: یکی الآن بالای سر من وایساده می گه انقدر پی نوشت ننویس.
+ نوشته شده در  2007/6/23ساعت 23:40  توسط افیون  | 

...


از خیالم برایت پیرهنی می بافم... که عطر دلتنگی مرا همراه داشته باشد




پی نوشت: بی همگان بسر شود...کی میگه بی تو بسر نمی شود؟






+ نوشته شده در  2007/6/22ساعت 22:35  توسط افیون  |