وقتی انقد عصبانی هستی که سُمت رو به زمین می کشی و از دماغت بخار در می یاد
تو رو خدا...
فقط تو رو خدا بهم اینجوری نگاه نکن... از انسان بودنم خجالت می کشم!
+ نوشته شده در
2007/8/20ساعت 14:36  توسط افیون
|
از نگرانی این روزا که بگذریم
پیاده روی توی این گرمای مردادی هم خیلی می چسبه!
+ نوشته شده در
2007/8/17ساعت 22:23  توسط افیون
|
میشه جنگید...میشه هم تسلیم شد
حالا وقت داری یه قهوه با هم بخوریم؟...
+ نوشته شده در
2007/8/15ساعت 20:46  توسط افیون
|
یعنی اینجا یه احمق مثل من نیست که بتونه درکم کنه؟
احمق هم احمق های قدیم...
+ نوشته شده در
2007/8/14ساعت 1:31  توسط افیون
|
once upon a time a friend told me: " f u c k the life and enjoy it".
now I tell it to you my dear
:-*
+ نوشته شده در
2007/8/10ساعت 20:56  توسط افیون
|
بعضی وقتا آدم نباید در مورد بعضیا فک کنه...
آدم نباید در مورد بعضی آدما اصلا فک کنه...
آدم نباید فک کنه...
.
.
.
.
.
.
.
آدم اگر آدم بود دیگه لازم نبود من انقدر توضیح بدم
+ نوشته شده در
2007/8/9ساعت 18:39  توسط افیون
|

آی دونت وانا بی یور دال
.
پی نوشت:هیچ کدومتون اون چیزی نیستید که نشون می دید... ازتون متنفرم!
+ نوشته شده در
2007/8/9ساعت 2:50  توسط افیون
|
ـ دلم می خواد به این زندگی خیانت کنم...
ـ ...
ـ می رم با مرگ می خوابم...
ـ ...
ـ ...!
+ نوشته شده در
2007/8/6ساعت 17:58  توسط افیون
|
چرا تمام راه های دنیا به تو می رسن؟
...
+ نوشته شده در
2007/8/3ساعت 23:13  توسط افیون
|
آقای پوه و خانم بوپ عزیز عروسیتان مبارک... خوشبخت باشید.
.
.
.
ماشینشونم خودم گل زدم... قشنگ شد... تازه پشتشو ندیدید... دستم درد نکنه!
+ نوشته شده در
2007/8/2ساعت 3:53  توسط افیون
|
... احساس می کنم سوسک شدم!
+ نوشته شده در
2007/7/26ساعت 11:55  توسط افیون
|
کمی از نئشگی هایم برای تو...
کمی از بی قراری هایت برای من...
+ نوشته شده در
2007/7/25ساعت 20:21  توسط افیون
|
می شه یکم آروم تر این طرفا پرسه بزنی؟
.
.
.
.
.
.
آخه روحم داره استراحت می کنه!
+ نوشته شده در
2007/7/24ساعت 23:14  توسط افیون
|
عطر لیموی تازه می دهند این روزها...!
+ نوشته شده در
2007/7/23ساعت 3:22  توسط افیون
|